ترجمه و شرح خطبه 1 نهج البلاغه؛ بخش ششم: آفرینش انسان

خطبه 1 نهج البلاغه

ترجمه و شرح خطبه 1 نهج البلاغه؛ بخش ششم: آفرینش انسان

شرح و ترجمه تفصیلی
ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لَاطَهَا بِالْبِلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ، فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّى اسْتَمْسَكَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ [أَجَلٍ] مَعْلُومٍ، ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ [فَتَمَثَّلَتْ] فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ یجِیلُهَا وَ فِكَرٍ یتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ یخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ یقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ یفْرُقُ بِهَا بَینَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ الْأَذْوَاقِ وَ الْمَشَامِّ وَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِینَةِ الْأَلْوَانِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْأَضْدَادِ الْمُتَعَادِیةِ وَ الْأَخْلَاطِ الْمُتَبَاینَةِ مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْبَلَّةِ وَ الْجُمُودِ [وَ الْمَسَاءَةِ وَ السُّرُورِ].
مترجم:





آن گاه خداى سبحان، از زمین درشتناك و از زمین هموار و نرم و از آنجا كه زمین شیرین بود و از آنجا كه شوره زار بود، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا یكدست و خالص گردید. پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پیكرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل. و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالینه. و تا مدتى معین و زمانى مشخص سختش گردانید. 
آن گاه از روح خود در آن بدمید. آن پیكر گلین كه جان یافته بود، از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش در آورد و با اندیشه اى كه به آن در كارها تصرف كند و عضوهایى كه چون ابزارهایى به كارشان گیرد و نیروى شناختى كه میان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بویها و رنگها و چیزها را دریابد. معجونى سرشته از رنگهاى گونه گون. برخى همانند یكدیگر و برخى مخالف و ضد یكدیگر. چون گرمى و سردى، ترى و خشكى [و اندوه و شادمانى].

واژه‌نامه

مصطفی رحیمی‌نیا
حَزْنِ الأرْضِ: قسمتهاى سخت زمین. 
سَبَخ الَارْض: زمین شوره زار. 
سَنَّ الْمَاءَ: آب را پاشید، ریخت. 
لَاطَهَا: آن را مخلوط و عجین كرد. 
الْبَلَّة: رطوبت، ترى. 
لَزَبَ: به هم چسبید و ثابت و محكم شد. 
الَاحْنَاء: جمع «حنو»، اطراف و جوانب چیزى. 
اصْلَدَهَا: آن را خشك و محكم كرد. 
صَلْصَلَتْ: بطورى خشك شد كه با وزیدن باد به آن صدایى از آن شنیده مى شد. 
مَثُلَ: بپا خاست. 
یخْتَدِمُهَا: (آن اعضا را) در خدمت نیازهایش در مى آورد.
عمران علی‌زاده
حَزن الأرض: زمین سخت و سفت 
سَهل: زمین نرم 
عَذب: شیرین 
سَبخ: شوره زار 
سَنّها: آنرا آب ریخت و مخلوط نمود 
لاطَ: عجین و خمیر نمود 
بلة: نم و رطوبت 
لَزبت: چسبنده و چسبناك شد 
جَبَلَ: آفرید 
وصول: محل اتصال 
أصلَد: سخت و سفت نمود 
صلصلت: صدادار شد، صلصال: صداى سفال 
مَثُلت: بپا ایستاد
یجیلها: آنرا بجولان مى آورد 
یختدمها: آنها را بخدمت مى دارد 
ادوات: اسباب و وسائل 
اذواق: چشیدنیها، از ماده ذائقة 
مَشام: بوئیدیها، از كلمه شم 
مَسائة: بدى و ناراحتى

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *