ترجمه و شرح خطبه 1 نهج البلاغه؛ بخش دوم: شناخت خداوند

خطبه 1 نهج البلاغه

ترجمه و شرح خطبه 1 نهج البلاغه؛ بخش دوم: شناخت خداوند

شرح و ترجمه تفصیلی
أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَیرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَیهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ. وَ مَنْ قَالَ فِیمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ. كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَیءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیرُ كُلِّ شَیءٍ لَا بِمُزَایلَةٍ، فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِیرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَیهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ یسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا یسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ.
مترجم:





اساس دین، شناخت خداوند است 
و كمال شناخت او، تصدیق به وجود اوست 
و كمال تصدیق به وجود او، یكتا و یگانه دانستن اوست 
و كمال اعتقاد به یكتایى و یگانگى او، پرستش اوست، دور از هر شایبه و آمیزه اى 
و پرستش او زمانى از هر شایبه و آمیزه اى پاك باشد كه از ذات او، نفى هر صفت شود 
زیرا هر صفتى گواه بر این است كه غیر از موصوف خود است و هر موصوفى، گواه بر این است كه غیر از صفت خود است. 
هركس خداوند سبحان را به صفتى زاید بر ذات وصف كند، او را به چیزى مقرون ساخته 
و هر كه او را به چیزى مقرون دارد، دو چیزش پنداشته 
و هر كه دو چیزش پندارد، چنان است كه به اجزایش تقسیم كرده 
و هر كه به اجزایش تقسیم كند، او را ندانسته و نشناخته است. 
و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته 
و هر كه محدودش پندارد، او را بر شمرده است 
و هر كه گوید كه خدا در چیست، خدا را درون چیزى قرار داده 
و هر كه گوید كه خدا بر روى چیزى جاى دارد، دیگر جایها را از وجود او تهى كرده است. 
خداوند همواره بوده است و از عیب حدوث، منزه است. 
موجود است، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد، 
با هر چیزى هست، ولى نه به گونه اى كه همنشین و نزدیك او باشد،
غیر از هر چیزى است، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد. 
كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها. 
به آفریدگان خود بینا بود، حتى آن زمان، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند. 
تنها و یكتاست زیرا هرگز او را یار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشویش گردد.

واژه‌نامه

مصطفی رحیمی‌نیا
لا عَنْ حَدَثٍ: نه اينكه وجودش از موجدى ناشى شده باشد. 
الْمُزَایَلَةُ: مفارقت و دوگانگى.
عمران علی‌زاده
ثَنّا: دو تا كرد. از دو چيز مركب دانست. 
جَزّأ: داراى جزء نمود 
فِيمَ: در چه چيز است اصلش فيما بود كه الفش افتاده 
عَلامَ: روى چه چيز است اصلش على ما است. 
مُزايَلة: برطرف شدن و جداشدن 
سَكَن: وسيله آرامش قلب و توجه دل از قبيل مال و همسر و اولاد. 
فَقد: از دست دادن، گم كردن‏

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *