ترجمه و شرح خطبه 1 نهج البلاغه؛ بخش چهارم: آفرینش جهان

خطبه 1 نهج البلاغه

ترجمه و شرح خطبه 1 نهج البلاغه؛ بخش چهارم: آفرینش جهان

شرح و ترجمه تفصیلی
ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَكَائِكَ الْهَوَاءِ فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ الرِّيحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا فَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ تَرُدُّ أَوَّلَهُ [عَلَى] إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ [عَلَى] إِلَى مَائِرِهِ حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا وَ لَا دِسَارٍ [يَنْتَظِمُهَا] يَنْظِمُهَا ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِيهَا سِراجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ.
مترجم:





موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد. بى آنكه نيازش به انديشه اى باشد يا به تجربه اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود. 
آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد. و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى دانست. 
آن گاه، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت وزنده توفان زاى نهاد. 
و فرمان داد، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند. 
هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت. [و تا آن آب در تموج آيد]، باد ديگرى بيافريد و اين باد، سترون بود كه تنها كارش، جنبانيدن آب بود. 
آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند، از جايگاهى دور و ناشناخته. و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج، وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مى جنبانند، آب را به جنبش واداشت. باد به گونه اى بر آن مى وزيد، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد. 
باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد، آنسان كه از شير، كره حاصل شود. 
آن گاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد. 
در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد. و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند. سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك.

واژه‌نامه

مصطفی رحیمی‌نیا
السَّكَائِك: جمع «سكاكة»، هواى ميان زمين و آسمان، طبقات جوّ. 
التَيَّار: در اينجا بمعنى موج است. 
الزَّخَار: بسيار متراكم و روى هم انباشته، پر و لبريز. 
الزَّعْزَع: طوفان، باد شديدى كه هر چيز استوارى را تكان دهد. 
الفَتِيق: باز، گشاده، 
الدَّفِيق: ريخته شده. 
اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا: وزيدن آن باد عقيم بود، يعنى ابرها و درختان را تلقيح نمى كرد بلكه تنها جهت حركت آبها بوده است. 
مُرَبَّهَا: مصدر ميمى است از «أربَّ بالمكان» (ملازم آن مكان شد) بنابراين «مُرَّبّ» به معنى پيوستگى و ملازمت است. 
تَصْفِيقِ الْمَاء: بهم كوبيدن و زير و رو كردن آب. 
مَخَضَتْهُ: بشدت آن را حركت داد، چنانكه مشك را تكان مى دهند. 
السَّاجِى: ساكن. 
الْمَائِر: چيزى كه متحرك است و رفت و آمد مى كند. 
رُكَامُهُ: قسمتهاى متراكم آن. 
الْمُنْفَهِق: باز و گسترده.
المَكْفُوف: باز داشته شده از حركت. 
الدِّسَار: مفرد «الدُسُر»، ميخ. 
الثَوَاقِب: نورانى و درخشنده. 
مُسْتَطِيرا: نور افشان، مقصود خورشيد است. 
الرَّقِيم: يكى از نامهاى آسمان.
عمران علی‌زاده
فَتق: پاره نمودن و جدا كردن 
اجواء: جمع جو: فضا 
أرجاء: جمع رجا: طرف و جانب 
سَكائك: جمع سكاكة: هواى بالا و متصل بآسمان 
تيّار: موج دريا و برق 
متراكم: روى هم انباشته شده 
زَخّار: آبي كه بسيار آمد و رفت و جزر و مد دارد 
عاصفة: با ديكه به تندى مى وزد 
زَعزَع: حركت دهنده 
قاصفة: باد شكننده 
شَدّ: بستن و بند كشيدن 
فَتيق: گسترده شده 
دَفيق: جهنده 
اعتقم: نازا نمود (اثر بارورى و تلقيح نداشت) 
مَهبّ: مصدر ميمى است، وزش، وزيدن 
مُرَبّ: اقامت نمود در محلى 
تصفيق: بهم زدن 
إثارة: بر انگيختن و زير و رو كردن 
مَخض: حركت دادن و جنباندن 
سِقاء: مشک آب و شير 
ساجى: آب ساكن و ايستاده 
مائر: متحرك و روان 
عَبّ: بلند شد 
عُباب: قسمت مهم آب، طرف بالاى آب 
زَبَد: كف روى آب، كره ماست 
هَواء مُنفتق: هواى گسترده شده 
جوّ مُنفهق: فضاى باز و وسيع 
مَكفوف: حفظ شده از سيلان و ريزش 
سَمك مرفوع: بناى عالى و بالا 
عَمَد يدعمها: ستونى كه بآن تكيه دهد 
دِسار ينظمها: مسمارهائى كه با آن منظم سازد 
ثواقب: ستاره هائى كه نور قوى و نفوذ كننده دارند 
سراج مستطير: چراغى كه نور آن همه جا پخش شده (آفتاب) 
رَقيم مائر: لوح منقشى كه در حركت است رقيم از نامهاى آسمان است.

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *