ترجمه و شرح خطبه 3 نهج البلاغه (شقشقیه)؛ بخش چهارم: خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام

خطبه 3 نهج البلاغه (خطبه شقشقیه)

ترجمه و شرح خطبه 3 نهج البلاغه (شقشقیه)؛ بخش چهارم: خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام

شرح و ترجمه تفصیلی
فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ [إِلَيَ] كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَايَ مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ. فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ [فَسَقَ] قَسَطَ آخَرُونَ، كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ [حَيْثُ] يَقُولُ «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»؛ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا. أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ.
قَالُوا: وَ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ السَّوَادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ فَنَاوَلَهُ كِتَاباً قِيلَ إِنَّ فِيهِ مَسَائِلَ كَانَ يُرِيدُ الْإِجَابَةَ عَنْهَا فَأَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ. [فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ] قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطَّرَدَتْ [مَقَالَتُكَ] خُطْبَتُكَ مِنْ حَيْثُ أَفْضَيْتَ. فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ. قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا أَسَفْتُ عَلَى كَلَامٍ قَطُّ كَأَسَفِي عَلَى هَذَا الْكَلَامِ أَلَّا يَكُونَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ أَرَاد.
مترجم:





بناگاه، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران. گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. 
اما، هنگامى كه، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. 
گويى، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: «سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است». آرى، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود. 

بدانيد، سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم. و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است. 
چون سخنش به اينجا رسيد، مردى از مردم «سواد» عراق برخاست و نامه اى به او داد. على (ع) در آن نامه نگريست. چون از خواندن فراغت يافت، ابن عباس گفت: يا امير المؤمنين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسيده بودى پى مى گرفتى. فرمود: هيهات ابن عباس، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس، به جاى خود بازگشت. ابن عباس گويد، كه هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم كه بر اين سخن، كه امير المؤمنين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود.

واژه‌نامه

مصطفی رحیمی‌نیا
عُرْفُ الضَبُع: يال كفتار، موهاى زيادى كه بر گردن كفتار است، چون اين موها متراكم و انباشته است لذا ضرب المثلى شده است براى هر چيز كثير و زيادى. 
يَنْثالُونَ: هجوم مى آوردند، ازدحام مى كردند. 
شُقَّ عِطْفاىَ: پهلوهايم در هم فشرده شد، دو طرف جامه ام دريده شد. 
رَبِيضَةُ الْغَنَم: گله گوسفندى كه در آغل آرميده باشد. 
نَكَثَتْ طائِفَةٌ: گروهى نقض عهد كردند، مقصود اصحاب جمل (ناکثین: طلحه و زبير) است. 
مَرَقَتْ: از دين خارج شد، مقصود اصحاب نهروان (مارقين: خوارج) است. 
قَسَطَ آخَرُون: گروهى ديگر ستم كردند، مقصود اصحاب صفين (قاسطین: معاویه) است. 
حَلِيَتِ الدُّنْيا: دنيا خود آرائى كرد، «حليت المرأة»: زن خود را آراست. 
الزِبْرِج: زينت و آرايش با نقش و نگار يا جواهر. 

النَسَمَة: روح، جان، استعمال اين لغت در مورد انسان ارجح است. 
بَرَأ: خلق كرد، آفريد. 
الْحَاضِر: مقصود كسى است كه براى بيعت حاضر شده است. 
النّاصِر: مقصود سپاه و نيروئى است كه بتوان از آن در جهت تحكيم بيعت يارى جست. 
الّا يُقَارُوا: موافقت نكنند. 
الْكِظّة: پرخورى زياد كه موجب ناراحتى و سختى شود، مراد انحصار طلبى ظالم است كه هر حقوق و نعمتى را خاص خود مى داند. 
السَّغَب: گرسنگى، منظور تضييع حقوق مظلومان است. 
الْغَارِب: پشت شانه، دوش. اين عبارت (لالقيت حبلها على قاربها) تمثيلى است براى ترك و رها كردن كارى. 
عَفطَةُ الْعَنْزِ: آنچه در حالت عطسه از بينى بز خارج مى شود. بيشتر اين مثل در مورد ميش بكار مى رود و استعمال مشهور «نفطة» است. 
السَّواد: سرزمين عراق. عراق را از آن جهت سواد (سياه) گفته اند چون داراى اشجار و كشتزارهاى سبزى بوده و عرب به رنگ سبز، سياه مى گويند. 
اطَّرَدَتْ خُطْبَتُكَ: خطبه ات ادامه داشت، «اطرد النّهر»: رود بطور مدام جريان داشت. 
أفْضَيْتَ: اصل «أفضى» يعنى در فضاى باز و فراخ رفت و در اينجا مقصود سكوت آن حضرت از گفتار است. 
الشِّقْشِقَة: چيزى است مثل ريه (در گلوى شتر) كه به هنگام هيجان از دهانش خارج مى كند. 
هَدَرَتْ: صدايى كرد مانند صداى شتر به هنگاميكه از دهانش شقشقه را خارج مى كند. 
قَرَّتْ: ساكن شد و آرام گرفت.

عمران علی‌زاده
ما راعَنى: مرا بوحشت نيانداخت، 
رَوع: ترس و هراس 
عُرف: موى گردن، يال 
ضَبُع: كفتار 
يَنثالون: مى ريختند، ازدحام مى كردند 
عَطافى: عباى من، لباس من 
عِطفاى: دو طرف من 
رَبيضة الغَنم: دسته گوسفند خوابيده 
نَهَضتُ: قيام كردم 
نَكَثَت: پيمان شكنى نمود 
مَرَقَت: از ميان لشكر من بيرون رفتند، مروق خارج شدن تير از كمان و از ميان هدف 
وَعوها: آنرا حفظ كرده و ياد گرفته اند 
حَليَت: جلوه گر و مزين شده 
راقَ: خيره نمود، بتعجب آورد 
زِبرج: زر و زيور 

فَلَقَ: شكافت، پاره نمود 
بَرَأ: آفريد، درست نمود 
نَسَمَة: انسان، روح و روان 
لا يُقارّوا: امضاء نگذارند، قبول نكنند 
كِظّة: حالتى كه از پرخورى در معده عارض مى شود (تخمه) 
سَغَب: گرسنگى شديد 
غارِب: ميان گردن و پشت حيوان، شانه 
ألفَيتُم: مى يافتيد 
عَفطَة: آب و اخلاطى كه از دماغ مى آيد. 
عَنز: بُز 
السّواد: اطراف كوفه كه به سواد العراق مشهور است بجهت بسيارى باغات و سبزيجاتش 
لَو اطّرَدَتَ: اى كاش تعقيب مى كردى، اطراد تعقيب نمودن شكار 
أفضيتَ: رسيده بودى 
هَدَرَت: فرو ريخته و جارى شد 
قَرَّت: ثابت شد، استقرار يافت 
قَطّ: هرگز، هيچوقت

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *