ترجمه و شرح خطبه 3 نهج البلاغه (شقشقیه)؛ بخش دوم: خلافت عمر

خطبه 3 نهج البلاغه (خطبه شقشقیه)

ترجمه و شرح خطبه 3 نهج البلاغه (شقشقیه)؛ بخش دوم: خلافت عمر

شرح و ترجمه تفصیلی
حَتَّى مَضَى الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَأَدْلَى بِهَا إِلَى فُلَانٍ [ابْنِ الْخَطَّابِ] بَعْدَهُ. ثُمَّ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الْأَعْشَى: «شَتَّانَ مَا يَوْمِي عَلَى كُورِهَا ، وَ يَوْمُ حَيَّانَ أَخِي جَابِرِ»؛ فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ، لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا، فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ، فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ، فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ.
مترجم:





تا آن «نخستين» به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت. «شتان ما يومى على كورها ، و يوم حيان اخى جابر»: «چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر». 
اى شگفتا. در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست. 
بنگريد كه چه سان دو پستانش را، آن دو، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند. پس خلافت را به عرصه اى خشن و درشتناك افكند، عرصه اى كه درشتى اش پاى را مجروح مى كرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افكند. لغزيدن و به سر در آمدن و پوزش خواستن فراوان شد. 
صاحب آن مقام، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى كشيد، بينى اش مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى كرد، سوار خود را هلاك مى ساخت. 
به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى. هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق. و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت، شكيبايى مى ورزيدم.

واژه‌نامه

مصطفی رحیمی‌نیا
ادْلَى بِهَا: آن را آويخت. 
الكُور: پالان، پالان با لوازم آن. 
يَسْتَقِيلُها: از آن (خلافت) استعفاء مى كرد. 
تَشَطّرا ضَرْعَيْها: دو پستان خلافت را (بين خود) تقسيم كردند. 
كَلْم: زخم و جراحت. 
الْعِثار: لغزش و سقوط، به رو افتادن. 
الصَّعْبَةُ مِنَ الإِبِل: شترى كه رام نباشد. 
أَشْنَقَ الْبَعِيرَ وَ شَنَقَهُ: مهار شتر را چنان كشيد كه استخوان پشت گوش شتر به قسمت جلو پالان رسيد. 
خَرَمَ: (بينى شتر را) دريد، پاره كرد. 
أسْلَسَ: (افسار را) شل كرد. 
تَقَحَّمَ: خود را به هلاكت انداخت. 
مُنَى النَّاسُ: مردم مبتلا شدند. 
خَبْط: بيراهه رفتن. 
الشِّماس: چموشى، توسَنى. 
الِاعْتِراض: حركت در راه غير مستقيم، بجاى پيمودن طول جاده در عرض مسير حركت كردن.
عمران علی‌زاده
أدلى بها: آنرا مخفيانه فرستاد
كُور: بار و پالان شتر 
يَستقيل: درخواست فسخ و بهم زدن بيعت مى نمود 
تشطّرا: نصف و تقسيم نمودند 
ضَرعَيها: دو پستان آنرا (شتر خلافت) 
خَشناء: سخت و بدخو 
كَلم: زخم زبان و جراحت 
عِثار: لغزش 
صَعبة: شتر رام نشده و تندخو 
إشنق: افسار شتر را كشيد و سفت نمود 
خَرَم: بينى اش را پاره كرد 
إسلَس: افسار را شل و ول نمود 
تقحّم: بهلاكت انداخت، هجوم نمود 
مُنِى الناس: مردم مبتلا و گرفتار شدند 
خَبط: بيراهه رفتن 
شِماس: سركشى، اطاعت نكردن 
تلوّن: رنگ برنگ شدن 
إعتراض: عرض راه را پيمودن 
مِحنة: گرفتارى

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *