ترجمه و شرح خطبه 3 نهج البلاغه (شقشقیه)؛ بخش اول: خلافت ابوبکر

خطبه 3 نهج البلاغه (خطبه شقشقیه)

ترجمه و شرح خطبه 3 نهج البلاغه (شقشقیه)؛ بخش اول: خلافت ابوبکر

شرح و ترجمه تفصیلی
أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى، يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ، فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ، يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ، فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا، أَرَى تُرَاثِي نَهْباً.
مترجم:





آگاه باشيد. به خدا سوگند كه «فلان» خلافت را چون جامه اى بر تن كرد و نيك مى دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب. سيلها از من فرو مى ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست. 
پس ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم. در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤمن، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد. 
ديدم، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است و من طريق شكيبايى گزيدم، در حالى كه، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته، و استخوان در گلويش مانده باشد. مى ديدم، كه ميراث من به غارت مى رود.

واژه‌نامه

مصطفی رحیمی‌نیا
تَقَمَّصَهَا: همچون لباس آن (خلافت) را پوشيد. 
سَدَلْتُ: فرو گذاشتم و رها كردم. 
طَوَى عَنْهَا كَشْحاً: از آن دورى گزيد و كناره گرفت. 
الْجَذّاء: بريده و قطع شده. 
طَخْيَة: ظلمت، تاريكى. 
أحْجَى: لازم تر، معقول تر. 
الشَجَا: استخوان يا هر چيزى كه راه گلو را ببندد. 
التُرَاث: ميراث.
عمران علی‌زاده
شقشقة: چيزى است مانند جگر كه شتر از دهان خود خارج ميكند 
تقمّص: براى خود پيراهن نمود 
قُطب: ميله آهنى وسط آسياب 
يَنحدر: سرازير مى شود 
لا يَرقى: بلند نمى شود، ارتفاع نمى يابد 
سَدَلتَ: درآويختم، آويزان نمودم 
طَوَيتُ: پيچيدم، كنار كشيدم، تهى نمودم 
کَشح: پهلو 
طَفقتُ: شروع كردم 
أرتَئى: رأى بدستم مى آوردم، فكر مى كردم 
يدٍ جَذّاء: دست بريده شده 
طَخيَة: ظلمت و تاريكى 
عَمياء: كورى 
يَشيبُ: پير مى شود 
يَكدَح: با زحمت و مشقت تلاش ميكند 
هاتا: اين يكى، اسم اشاره مؤنث است 
أحجى: عاقلانه تر و لازم تر 
قَذى: خار و خسى كه بچشم و يا روى شير مى افتد 
شَجى: آنچه در گلو مى ماند از قبيل استخوان 
تُراث: ارثيه 
نَهب: غارت و چپاول

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *