ترجمه و شرح خطبه 3 نهج البلاغه (شقشقیه)؛ بخش سوم: خلافت عثمان

خطبه 3 نهج البلاغه (خطبه شقشقیه)

ترجمه و شرح خطبه 3 نهج البلاغه (شقشقیه)؛ بخش سوم: خلافت عثمان

شرح و ترجمه تفصیلی
حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي [سِتَّةٍ] جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ، فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى! مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ، لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا، فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ، إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ [خَضْمَ] خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.
مترجم:





تا او (عمر) نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آن قبيل مى پنداشت. بار خدايا، در اين شورا از تو مدد مى جويم. چه سان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند، كه اينك با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند. 
هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى نهادند يا بال زده فرا مى پريدند، من راه مخالفت نمى پيمودم و با آنان همراهى مى نمودم. پس، يكى از ايشان كينه ديرينه اى را كه با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت كه به داماد خود گرايش يافت. و كارهاى ديگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم. 
آن گاه «سومى» برخاست، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت. خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران، گياه بهارى را. تا سرانجام، آنچه را تابيده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت. و شكمبارگيش به سر در آوردش.

واژه‌نامه

مصطفی رحیمی‌نیا
الشُورى: مشورت كردن، در اينجا مقصود شوراى شش نفره اى است كه عمر آنها را معين كرد تا از ميان خود فردى را براى خلافت برگزيند. 
النَظائِر: جمع «نظير»، مانند مشابه. 
أسْفَفْتُ: نزديك شدم، اسف الطائر: پرنده نزديك زمين شد. 
صَغَى: متمايل شد. 
الضِغْن: كينه. 
مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ: و اغراض ديگرى كه از ذكر آن اكراه دارم. 
نَافِجاً حِضنَيهِ: (در حاليكه) پهلوهايش برجسته و برآمده بود، «حضن»: ما بين زير بغل و پهلو را مى گويند. 
النَثِيل: سرگين، مدفوع حيوانات. 
المُعْتَلَفَ: محل علف (در بدن حيوان). 
الخَضم: خوردن چيز تر و تازه، «خضمه»، مصدرى است كه براى بيان هيئت و چگونگى است. 
النِّبْتَة: گياه، «نبتة الرَّبيع»: گياه بهارى. 
انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ: بافته اش واتابيده شد. 
اجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ: كردار او مرگش را تمام و حتمى ساخت. 
كَبَتْ بِهِ: با صورت بزمين افتاد. 
الْبِطْنَة: پرخورى.
عمران علی‌زاده
رَيب: شك و اضطراب 
نظائر: جمع نظير: مثل و مانند 
أسفَفتُ: پائين پريدم 
صَغى: كج شد 
ضِغن: كينه و حسد 
صِهر: خويشاوند ازدواجى 
هَن: چيز قبيح و نگفتنى 
نافِج: بلند كننده و پر كننده 
حِضن: پهلو، پائين تر از زير بغل 
نَثيل: كثافت و فضولات شكم 
مُعتلَف: محل علف، معده و روده 
يَخضَمون: با دهان پر مى خورند 
نبتة الربيع: سبزه و علف بهارى 
إنتكَث: باز و گشوده شد 
فَتل: چيز تابيده شده از مفتول است 
أجهز: زودرس نمود، مرگش را جلو انداخت 
كَبَت: برو انداخت 
بِطنَة: شكم پرستى، پرى شكم

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *