ترجمه و شرح خطبه 2 نهج البلاغه؛ بخش سوم: وصف دوره جاهلیت

خطبه 2 نهج البلاغه

ترجمه و شرح خطبه 2 نهج البلاغه؛ بخش سوم: وصف دوره جاهلیت

شرح و ترجمه تفصیلی
وَ النَّاسُ فِي فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِينِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِيَ الْمَصْدَرُ، فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ، عُصِيَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِيمَانُ، فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ‏ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ، أَطَاعُوا الشَّيْطَانَ فَسَلَكُوا مَسَالِكَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ، بِهِمْ سَارَتْ أَعْلَامُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ فِي فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا، فَهُمْ فِيهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِي خَيْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِيرَانٍ، نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَمٌ.
مترجم:





مردمان در فتنه هايى گرفتار بودند، كه در آن رشته دين گسسته بود و پايه يقين شكست برداشته و مى لرزيد. هركس به چيزى كه خود اصل مى پنداشت چنگ زده بود. كارها پراكنده و درهم، راه بيرون شدن از آن فتنه ها باريك، طريق هدايت مسدود و كورى و بى خبرى آنسان شايع و همه گير كه هدايت را آوازه اى نبود. 
خدا را گناه مى كردند و شيطان را يار و ياور بودند. ايمان خوار و ذليل بود، ستونهايش از هم گسيخته و نشانه هايش دگرگون و راههايش ويران و جاده هايش محو و ناپديد. 
همگان در راه شيطان گام مى زدند و از آبشخور او مى نوشيدند. به يارى اين قوم بود كه شيطان پرچم پيروزى برافراشت و فتنه ها برانگيخت و آنان را در زير پاهاى خود فرو كوفت و پى سپر سمهاى خود نمود. آنان، در آن حال، حيرت زده و نادان و فريب خورده بودند و بهترين خانه ها را بدترين همسايه. 
شبها خواب به چشمانشان نمى رفت و سرمه ديدگانشان سرشك خونين بود. آنجا سرزمينى بود كه بر دانايش چون ستوران لگام مى زدند و نادانش را بر اورنگ عزت مى نشاندند.
 

 

واژه‌نامه

مصطفی رحیمی‌نیا
انْجَذَمَ: گسيخته و قطع شد. 
السَّوَارِى: جمع «ساريه»، پايه ها و ستونها. 
النَحْر: اصل و بنياد. 
دَرَسَتْ: مندرس و كهنه شد. 
الشُرُكُ: جمع «شراك»، راهها و مسيرها. 
المَنَاهِل: جمع «منهل»، آبشخورها. 
الَاخْفَاف: جمع «خُفّ»، كف پاهاى شتر. 
الَاظْلَاف: جمع «ظلف»، سمهاى گاو و گوسفند و مانند آن كه داراى شكاف است. 
السَنَابِكُ: جمع «سنبك»، نوك سمهاى حيواناتى مانند اسب، قاطر و خر. 
عمران علی‌زاده
إنجَذَم: بريده و قطع شده بود 
تَزَعزَعَت: بحركت و اضطراب آمده بود 
سَوارى: پايه ها و ستونها جمع ساريه 
نَجر: اصل و مبنى 
خامِل: گمنام. و خاموش 
خُذِل: از يارى آن دست كشيده شده بود 
انهارَت دَعائمه: فرو ريخته بود ستونهايش 
دَرَسَت: كهنه شده بود 
عَفَت: محو و گرد آلود شده بود 
شُرُك: جمع شراك: راه ورود بآب 
داسَت: درو كرد 
أخفاف: جمع خف: چكمه، پاى شتر و فيل 
وُطِئت: پايمال نمود 
أظلاف: جمع ظلف: سم حيوان مثل گاو و گوسفند 
سَنابك: جمع سنبك: نوك و سر سمّ حيوان 
تائهون: سرگردانها 
سُهود: بيدارى و بيخوابى 
كُحل: سرمه چشم 
دُموع: جمع دمع: اشك چشم 

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *