بازگشت به دوره

دوره محبت خدا – آیت الله مصباح یزدی (۵۱ جلسه)

0% تکمیل
0/51 مرحله‌ها

بخش جدید

جلسه اول؛ مراتب و شرایط محبت خدا

در «درس اول» از دوره ارزشمند «محبت خدا» با تدریس «آیت الله مصباح یزدی»، به بررسی عمیق مراتب و شرایط محبت خدا می‌پردازیم. بسیاری از انسان‌ها در میان گرفتاری‌ها و رقابت‌های روزمره، احساس دوری از پروردگار می‌کنند و نمی‌دانند چگونه ارتباط قلبی خود را با خالق تقویت کنند. در این جلسه، با درک دقیق مراتب دوستی خدا و مراتب ایمان و ارتباط با خدا، می‌آموزید که چگونه بر این خلأ روحی غلبه کرده و تنها راه رسیدن به قرب الهی را با انگیزه‌ای مضاعف طی کنید.

همچنین در این درس پاسخ این چالش ذهنی را می‌یابید که آیا شناخت مقدم است یا محبت؟ و پی خواهید برد که چرا شناخت؛ شرط لازم برای طی کردن مسیر تکامل است. درک این حقیقت که محبت اولیای خدا؛ شعاعی از محبت خدا است، نگاه شما را به مسیر بندگی دگرگون خواهد کرد. از شما دانش‌پژوه گرامی دعوت می‌شود برای ارتقای معرفت درون و چشیدن حلاوت عشق الهی، یادگیری این درس نورانی را هم‌اکنون آغاز کنید.

جلسه دوم؛ تعریف محبت

در «درس دوم» از دوره بی‌نظیر «محبت خدا» با تدریس «آیت الله مصباح یزدی»، به شکلی عمیق به «تعریف محبت» پرداخته می‌شود. بسیاری از مؤمنان در مسیر بندگی با این ابهام روبه‌رو هستند که آیا عشق به پروردگار یک حقیقت است یا صرفاً تعبیری مجازی؟ در این جلسه، با بررسی محبت خدا از نگاه قرآن و روایات، «ضرورت بحث درباره محبت» برای رفع ضعف‌های معرفتی روشن می‌شود. شما با شناخت «آثار محبت» می‌آموزید که چگونه علاقه قلبی به خالق، موجب آرامش و تمرکز در بندگی شده و مشکل دوری از خداوند را در وجودتان حل می‌کند.

در ادامه این درس، به چالش ظریف «محبت یا لذت» پاسخ داده می‌شود تا دریابید آیا ما خدا را برای خودش دوست داریم یا برای نعمت‌هایش؟ با درک مفاهیم بلندی چون «ابتهاج خداوند به ذات خودش» و رابطه «محبت و انجذاب»، پی می‌برید که عشق به پروردگار یک کشش غیراختیاری نیست، بلکه با درک لذت و شناخت کمالات الهی قابل پرورش است. برای آشنایی با این حقایق ناب و تقویت ریشه‌های عشق الهی در دل خود، ادامه یادگیری این درس ارزشمند را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

جلسه پنجم؛ محبت خدا و حب انسان به صفات کمال

در درس پنجم از دوره ارزشمند «محبت خدا» با تدریس حکیمانه استاد آیت‌الله مصباح یزدی، گامی فراتر از نعمت‌های مادی برمی‌داریم تا حقیقت «رضوان الهی» را درک کنیم. دانشجو در این جلسه می‌آموزد که چگونه از سطح محبت به نعمت‌ها عبور کرده و به مقام والای محبت به صفات کمال الهی دست یابد؛ مسیری که نه تنها لذت عبادت را دوچندان می‌کند، بلکه گره‌های روحی ناشی از غفلت و ناامیدی را با تکیه بر صفت «غفاریت» پروردگار می‌گشاید.

در این درس، با تحلیل دقیق روایتی از امام سجاد (ع) و بازخوانی تجربه‌های نابی از آیت‌الله بهجت درباره لذت نماز، تفاوت میان محبت به نعمت و محبت به منعم را خواهیم شناخت. این جلسه به شما می‌آموزد که چگونه اندیشیدن در نعمت‌های بی‌شمار و تامل در صفات جمال و جلال خدا، شوق وصال و معرفت را در قلب بیدار می‌کند. پیشنهاد می‌کنیم برای درک عمیق‌تر مفاهیم توحیدی، این مسیر نورانی را با ما ادامه دهید.

جلسه ششم؛ راهی برای جلب محبت

در درس ششم از دوره آموزشی «محبت خدا» با تدریس ارزشمند استاد آیت‌الله مصباح یزدی، به بررسی یکی از بنیادی‌ترین نیازهای فطری بشر، یعنی «دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن» می‌پردازیم. دانشجو در این جلسه می‌آموزد که چگونه از نیازهای متعالی خود برای رسیدن به محبوب حقیقی استفاده کند و با شناخت آفات دوستی‌های دنیوی، مسیر خود را به سوی محبتی پایدار و بی‌کمال تغییر دهد. این درس به شما کمک می‌کند تا با الگوبرداری از مناجات‌های حضرت داوود (ع)، کلید جلب محبت دوست را بیابید و با انجام کارهای مورد پسند الهی، رابطه خود را با پروردگار مستحکم کنید.

این جلسه با ارائه یک برنامه عملی برای رسیدن به خدا، به رفع مشکل تنهایی و اضطراب‌های روحی می‌پردازد و آثار شگفت‌انگیز انس با خدا و اعتصام به خداوند را تبیین می‌کند. یاد می‌گیرید که چگونه حتی با اختصاص دادن زمان کوتاهی در روز برای انجام کارهای خالصانه، در «مقام امین» و حرز الهی قرار بگیرید؛ جایی که حتی با فروریختن آسمان بر زمین، آرامش قلب شما متزلزل نخواهد شد. از شما دعوت می‌کنیم برای چشیدن طعم شیرین رفاقت با خدا، یادگیری این درس را آغاز کنید.

جلسه هفتم؛ آثار محبت

در درس هفتم از دوره آموزشی «محبت خدا» با تدریس حکیمانه استاد آیت‌الله مصباح یزدی، به بررسی پیوند عمیق میان محبت و آثار عملی آن در زندگی بنده می‌پردازیم. دانشجو در این جلسه با مفهوم «رابطه زیگزاگی محبت» آشنا می‌شود؛ قاعده‌ای که می‌گوید هرچه ابراز محبت به محبوب بیشتر شود، شعله عشق الهی در دل فروزان‌تر می‌گردد. این درس به شما می‌آموزد که چگونه با هدایایی چون «اشک چشم»، «خشوع قلب» و «خضوع بدن»، دریچه‌های تمنّا و راز و نیاز را به سوی پروردگار بگشایید و در تاریکی‌های شب، حضور «قریب و مجیب» او را لمس کنید.

یکی از بخش‌های کلیدی این درس، تحلیل اقسام گریه است که مشکل سطحی‌نگری در عبادات را حل می‌کند. شما در این جلسه تفاوت میان گریه خوف، گریه خسران (احساس باختن سرمایه عمر)، گریه شرم و در نهایت عالی‌ترین مرتبه یعنی گریه محبین را خواهید آموخت. با بازخوانی داستان تکان‌دهنده گریه‌های حضرت شعیب (ع) و تامل در دعای عرفه و کمیل، درمی‌یابیم که چگونه محبت صادقانه می‌تواند انسان را به مقامی برساند که خداوند خود را مونس اختصاصی او قرار دهد. از شما دعوت می‌کنیم برای شناخت حقیقتِ «تبصبص» و چشیدن لذت مناجات‌های عاشقانه، این درس را دنبال کنید.

0

برای مشاهده این رسانه باید وارد حساب کاربری شوید.
برای مشاهده این رسانه باید وارد حساب کاربری شوید.

جلسه چهارم؛ شدت و ضعف محبت

تاریخ: چهارشنبه, 20 آذر, 1392

بسم الله الرحمن الرحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 1392/09/20، مطابق با هشتم صفر 1435 ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

محبت خدا
(4)
شدت و ضعف محبت

شدت و ضعف محبت

یکی از تقسیمات محبت، تقسیم آن بر اساس شدت و ضعف است. این حالت را همه ما تجربه کرده‌ایم که برخی چیزها را دوست ‌داریم، اما این دوست‌داشتن چنان نیست که قلب ما را اشغال کند و همیشه در فکر آن‌ها باشیم. همین اندازه که آن‌ها را ببینیم، خوشمان می‌آید، از آن‌ها نفرت نداریم و دوست داریم با آن‌ها انس بگیریم. ولی گاهی محبت به اندازه‌ای شدید می‌شود که تمام قلب انسان را اشغال می‌کند و انسان به چیز دیگری جز متعلق محبت فکر نمی‌کند. قرآن کریم در وصف مؤمنان می‌فرماید؛ «الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ1؛ محبت مؤمنان نسبت به خدا شدیدتر است». شدت در مقابل ضعف است و وقتی کسانی محبت‌شان به خدا شدیدتر است، محبت‌شان به چیزهای دیگر ضعیف‌تر می‌شود. اگر در یک لیوان آب باشد، دیگر جای چیز دیگری در آن نیست و چنان‌چه چیز دیگری روی آن بریزند و مثلا سنگین‌تر باشد، آبِ لیوان بیرون می‌ریزد؛ ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ2. انسان یک دل دارد. اگر محبتی کل دل را اشغال کرد، دیگر جایی برای چیز دیگر نمی‌ماند. اگر دو چیز در دل جا بگیرد، هر کدام بیشتر باشد، جای بیشتری می‌گیرد، و وقتی یکی شدت پیدا ‌کند دیگری ضعیف‌تر می‌شود.

عوامل شدت محبت

حال این پرسش مطرح می‌شود که چگونه محبت نسبت به چیزی شدید و نسبت به چیز دیگری ضعیف‌ می‌شود؟ چرا ‌دو نفر نسبت به شخص سوم دو نوع محبت دارند و حتى ممکن است یکی محبت و دیگری بغض داشته باشد؟ به عنوان مثال، برادر تنی حضرت یوسف که با او از یک مادر بود، نسبت به او مقداری محبت داشت، ولی برادران دیگر از روی حسد به او محبتی نداشتند و حتی حاضر شدند او را نابود کنند. علت حسدشان نیز این بود که گفتند: لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِینَا مِنَّا؛ چون پدر ما یوسف و برادرش را بیشتر از ما دوست می‌دارد، باید نابودش کنیم! برای یافتن علت این‌گونه تفاوت‌ها باید ببینیم محبت چگونه شکل می‌گیرد و چه چیزهایی در پیدایش آن دخالت دارد.

گفتیم برای پیدایش محبت، باید فرد در محبوب امتیاز یا کمالی درک کند. بنابراین باید در متعلق محبت کمالی وجود داشته باشد، ولی ممکن است کسی کمالی داشته باشد، اما دیگران از آن بی‌خبر باشند، پس باید طرف مقابل نیز این کمال را در او درک کند. روشن است که شناخت در پیدایش محبت تأثیر دارد و هرچه شناخت قوی‌تر باشد، محبت نیز قوی‌تر خواهد بود. هم‌چنین هر چه کمال شدت بیشتری داشته باشد، محبت بیشتری را جذب می‌کند. بنابراین یکی از عواملی که موجب اختلاف مراتب محبت می‌شود، اختلاف مرتبه کمالی است که در محبوب وجود دارد، و دومین عامل، اختلاف شناخت محب نسبت به کمال محبوب است. البته علاوه بر شناخت، باید این صفت را کمال بداند، وگرنه اگر این صفت را امتیاز نداند، به صاحب این صفت علاقه‌مند نمی‌شود. افراد متدین از آن‌جهت که تقوا را موجب امتیاز می‌دانند، انسان باتقوا را دوست دارند، ولی فاسقانی که تقوا را فضیلت نمی‌دانند عملکرد انسان باتقوا را نفهمی و جهالت می‌دانند. بعد از همه این‌ها باید تمرکز نیز پیدا کند و هر قدر انسان در کمال چیزی بیشتر تمرکز پیدا کند، محبتش به آن بیشتر می‌شود. نور خورشید به‌طور طبیعی کاغذ را نمی‌سوزاند، اما وقتی به‌وسیله ذره‌بین متمرکز شود حرارت ایجاد می‌کند و موجب سوختن می‌شود. وقتی روح هم کاملا در فضیلتی متمرکز شود، محبت شدت پیدا می‌کند و کار به شیفتگی، مراتب بالای عشق و… می‌کشد.

انتخاب در هنگام تزاحم؛ نشانه شدت حب

از آن‌چه گفتیم روشن می‌شود که هر کدام از این عوامل شدت یا ضعف پیدا کنند، محبت نیز شدت یا ضعف پیدا می‌کند. یکی از جاهایی که به‌سادگی می‌توان میزان محبت نسبت به مسایل مختلف را اندازه‌گیری کرد، هنگام تزاحم لوازم محبت است. اگر دو دوست هم‌زمان از فردی دعوت ‌کنند و او بلافاصله یکی را ترجیح ‌دهد، معلوم می‌شود که او را بیشتر دوست دارد. حتی کودکان نیز از رفتار پدر و مادر می‌فهمند که آنها کدام فرزند را بیشتر دوست دارند؛ از این‌رو پدر و مادر باید خودشان را کنترل کنند که فرزندان احساس تبعیض نکنند وگرنه مقدمات حسد، آزار و اذیت فراهم می‌شود.

خداوند در آیه 24 سوره توبه می‌فرماید: قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ. در این آیه، پدر، مادر، فرزندان، خواهرها، برادرها، خویشان، کاخ‌ها، تجارت‌خانه‌ها و مال‌التجاره‌ها در یک کفه است، و خداوند و جهاد در کفه دیگر. خداوند می‌فرماید کدام یک را دوست‌تر ‌دارید؟ بسیاری از ما می‌گوییم خدا را بیشتر دوست داریم، اما هنگامی که انسان سر دو راهی قرار بگیرد، معلوم می‌شود که کدام را بیشتر دوست می‌دارد. اکنون که جنگ و جبهه‌ای در کار نیست، همه ما می‌توانیم ادعا کنیم که البته ما خدا و جهاد را از همه چیز دوست‌تر می‌داریم، اما در شرایط جنگ است که صدق این گفته آشکار می‌شود. اگر به جهاد رفتم معلوم می‌شود خدا را بیشتر دوست دارم، اما اگر عذر آوردم معلوم می‌شود که چیزهای دیگر را بیشتر دوست دارم. بنابراین یکی از نشانه‌های شدت دوستی این است که برای آن مایه بگذاریم همان‌گونه که در زیارت‌نامه‌ها می‌خوانیم: بابی انتم وامی ونفسی واهلی ومالی وولدی، می‌گوییم همه چیزمان فدای شما، اما چقدر باورمان است و حاضریم که در عمل نشان دهیم خدا و اولیای او را از مال و جان‌مان بیشتر دوست داریم؟!

رابطه یاد خدا با محبت او

گفتیم باید توجه‌ را منعطف به محبوب کرد تا این حالت به صورت یک محبت ثابت درآید. وگرنه لذت زودگذری است که پس از مدتی به فراموشی سپرده می‌شود. محبت ثابت بدون فراموشی بسته به مقدار توجه‌ انسان به محبوب است و توجه و یاد بیشتر موجب محبت بیشتر می‌شود. رابطه بین یاد و محبت نیز رابطه‌ای زیگزاگی است. ابتدا محبت باعث یاد می‌شود، اگر انسان اختیارا یاد را ادامه داد، محبت بیشتر می‌شود و محبت بیشتر موجب یاد بیشتر می‌شود، همان‌طور که ممکن است انسان خودش را از یاد محبوب منصرف کند و کم‌کم از فروغ محبت بکاهد. از همین جا دلیل تأکید قرآن و روایات بر یاد خدا روشن می‌شود؛ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ3. این تأکید‌ها بی‌‌جهت نیست. هر گفتنی، تأثیری روی قلب می‌گذارد و توجه را بیشتر به خداوند معطوف می‌کند. هر بار تکرار ـ قوی یا ضعیف ـ توجه دیگری به دنبال دارد، و اگر انسان موفق شود که همیشه یاد ثابتی نسبت به خدای متعال داشته باشد، محبتش دوام بیشتری پیدا می‌کند.

کمال بیشتر؛ مقتضی محبت‌ بیشتر

این مکانیسم پیدایش و رشد محبت و یا برعکس ضعیف شدن و بی‌اثر شدن محبت است. خوب است مقداری در خودمان کاوش کنیم ببینیم چقدر خدا را دوست می‌داریم و چه نوع محبتی به او داریم؟ آیا خدا را دوست‌تر داریم یا دیگری را؟ آیا دوست‌تر داشتن چیزهای دیگر ملاک صحیحی دارد یا از نادانی‌ ماست؟ اندیشیدن درباره این مسایل به ما کمک می‌کند تا بتوانیم محبت‌مان به خدا را اندازه‌گیری کنیم. حقیقت این است که ما در انتخاب محبوب‌هایمان خیلی اشتباه می‌کنیم. اگر درست فکر کنیم و راه صحیحی را بپیماییم، باید خدا را بیشتر از همه دوست بداریم.

گفتیم یکی از چیزهایی که موجب زیاد شدن محبت می‌شود، توجه به بیشتر بودن کمال محبوب است. در عالم چه چیزی می‌توانیم پیدا کنیم که کمالش بیش از خدا باشد؟! همه می‌دانیم که آن‌چه در عالم وجود دارد با یک امر خدا به‌وجود آمده است؛ إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَیَكُونُ.4 از آن منبع بی‌نهایت پرتوی تابیده و همه این عالم پیدا شده است؛ وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ5. وگرنه همه زیبایی‌های این عالم، با زیبایی‌ خداوند متعال طرف نسبت نیست.

کمک ریاضیات به فهم مسایل نامحسوس

ریاضی‌دانان در این‌باره بحث کرده‌اند که آیا ما می‌توانیم بگوییم بی‌نهایت به‌ توان بی‌نهایت؟ ابتدا از ضرب شروع می‌کنیم. ضرب بی‌نهایت در بی‌نهایت فرض ریاضی دارد. فرض کنید یک خط نامتناهی (طول)، یک عرض بی‌نهایت نیز پیدا کند. فرمول این فرض را به صورت بی‌نهایت ضرب در بی‌نهایت می‌نویسیم. حال اگر بخواهیم حجم آن را نیز نشان بدهیم باید باز آن را در بی‌نهایت ضرب کنیم؛ بی‌نهایت ضرب در بی‌نهایت ضرب در بی‌نهایت. در این فرض ما سه ضریب داریم، اما آیا می‌توان ضریب را نیز بی‌نهایت فرض کرد؟ این یک فرض است، و اگرچه دور از واقعیت است و مثال آن را نمی‌توان در عالم نشان داد ولی برای نزدیک شدن به فهم برخی از مسائل عقلی کمک بسیاری می‌کند. چند سال پیش، در سفری به خارج از کشور، روزی میهمان یک نابغه ایرانی که در دانشگاه آکسفورد انگلستان ریاضیات عالی می‌خواند، بودیم. به او گفتم ما تاکنون برای عالم سه بُعد طول، عرض و ارتفاع را فرض می‌کردیم. سپس در نسبیت انیشتین زمان به عنوان بُعد چهارم عالم اثبات شد كه به یک معنا لازمه حرکت جوهریه‌ ملاصدرا هم هست. آیا می‌شود ابعاد بیشتری برای عالم فرض کرد؟ بنابر این‌که عالم چهاربعدی باشد، در نقطه مرکزی چهار خط تلاقی می‌کنند، آیا می‌توان خط پنجمی فرض کرد ؟ اگر جواب مثبت است این ابعاد تا کجا ادامه پیدا می‌کند؟ مگر بی‌نهایت خط در یک نقطه قابل تلاقی نیستند؛ پس چرا نگوییم عالم ابعادی دارد که ما عقل‌مان به آن‌ها نمی‌رسد؟ ایشان در پاسخ گفت: اتفاقا این مطلب را بحث کرده‌اند و تا به حال به عنوان یک فرضیه مقبول، کسانی تا هفت یا حتی دوازده بُعد ممکن را فرض کرده‌اند، اما هیچ دلیلی برای این‌که بیشتر از این نشود، وجود ندارد.

اگرچه تصور این مسایل کمی مشکل است، ولی برخی از مسایل ریاضی فهم بسیاری از مطالب عقلی و دینی را آسان می‌کند. همه متدینان عالم قبول دارند که زندگی دنیا متناهی و زندگی آخرت نامتناهی است. وقتی می‌خواهیم دنیا را با آخرت مقایسه کنیم، خیلی همت‌مان را بلند کنیم می‌گوییم آخرت هزار برابر دنیا می‌ارزد. اما نسبت بین یک و هزار، نسبت بین دو متناهی است و اگر آخرت نامتناهی است، هیچ نسبتی بین عمر دنیا و عمر آخرت وجود ندارد. این مسأله‌ای است که با یک فرمول ساده ریاضی که متناهی با نامتناهی نسبتی ندارد، خیلی خوب قابل فهم است.

گفتیم اگر کمال چیزی بیشتر باشد، به همان اندازه اقتضای تعلق محبت بیشتر را دارد. اگر دو چیز داشته باشیم که اولی دارای یک واحد کمال و دومی دارای دو واحد کمال است، محبتی که به دومی تعلق می‌گیرد نیز باید دو برابر اولی بشود. حال اگر این کمال صد برابر یا هزار برابر شد چطور؟ اگر ضریب آن کمال بی‌نهایت شد چقدر باید آن را دوست داشت؟ اما این دوست داشتن یک شرط دارد و آن این است که آن کمال را درک کنیم و بدانیم او دارای آن کمال است. مثلا کودک اسباب‌بازی‌هایش را خیلی دوست دارد، اما به بسیاری از کمالات دیگر و حتی جواهر قیمتی اهمیتی نمی‌دهد. روشن است که کودک چشم دارد و زیبایی‌ دانه الماس را می‌بیند، ولی از مهره‌ای که در بازی از آن استفاده می‌کند، لذتی می‌برد که از آن الماس قیمتی نمی‌برد. این است که به آن الماس اهمیتی نمی‌دهد و حاضر است آن را با چند دانه خرمهر‌ه‌ عوض کند. به عبارت دیگر کودک، کمال الماس را درک نمی‌کند. اگر این امتیازات را درک می‌کرد، آن را نیز دوست می‌داشت، ولی اکنون چیزی که درک می‌کند، مهره‌هایی است که با آن‌ها بازی می‌کند.

مشکل ما این است که نمی‌توانیم خدا را درک کنیم. ما بیشتر با درک‌های حسی مأنوس هستیم. خیلی هنر کنیم قوه خیال را نیز به آن ضمیمه کنیم و با آن‌ها برخی چیزهای دیگر را درک کنیم. مثلا کودک می‌فهمد که مادر دوستش دارد و به همین دلیل خودش را لوس می‌کند و به آغوش مادر می‌رود. این محبت را به‌وسیله قوه واهمه6 درک می‌کند. ذات الهی و حتى صفات و کمالات او قابل درک و مشاهده نیست، اما عقل بعد از زحمات چند ده ساله و تمرکز در مسائل عقلانی و صفات الهی می‌تواند، چیزهایی در این‌باره توهم کند؛ كلّما میّزتموه‏ بأوهامكم فی أدقّ معانیه مصنوع مثلكم مردود إلیكم.7 فهم ما بسیار قاصر است، اما نسبت به آن‌هایی که اصلا درک نمی‌کنند، گنج شایانی است. به هر حال علت این‌که ما ـ آن طوری که باید ـ خدا را دوست نمی‌داریم این است که کمالاتش را درک نمی‌کنیم. حتى کمالات اولیای خدا، پیغمبر اکرم، امیرمؤمنان و سایر ائمه اطهار صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین و امام‌زادگان را نمی‌شناسیم و گاهی متأسفانه آن قدر دور می‌مانیم که مثلا برای بعضی‌ سؤال می‌شود که العیاذبالله مثلا فلان عالم یا مجتهد یا فیلسوف، خدا را بهتر می‌شناخت یا حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها.

راهی ساده برای کسب محبت خدا

راه‌ساده‌تر کسب محبت خدا این است که محبت با واسطه کسب کنیم و آن راهی است که در روایات بسیاری ذکر شده است که همه به دو حدیث قدسی منتهی می‌شوند؛ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُوسَى علیه‌السلام أَحْبِبْنِی‏ وَ حَبِّبْنِی إِلَى خَلْقِی8 خدای متعال به حضرت موسی وحی کرد که یا موسى مرا دوست بدار و کاری کن که مردم نیز مرا دوست بدارند! حضرت موسی عرض کرد: خدایا تو می‌دانی که من هیچ کس را همانند تو دوست نمی‌دارم. تو محبوب‌ترین موجود نزد من هستی، اما دل‌های مردم که دست من نیست. چگونه آن‌ها را محب تو قرار بدهم؟ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ: فَذَكِّرْهُمْ نِعْمَتِی وَ آلَائِی؛ خداوند فرمود: نعمت‌های من را به یادشان بیاور. آن‌ها به‌گونه‌ای خلق شده‌اند که وقتی بدانند کسی به آن‌ها محبت کرده، دوستش می‌دارند.

محبت بلاواسطه‌ به خدا در همان حدی که برای مخلوق ممکن است، معرفت شهودی شخص پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و ائمه معصومین به خداوند است. امکان این معرفت را می‌فهمیم و می‌دانیم بالاترین مرتبه معرفت9 را این‌ها داشتند. انتظار این‌که ما چنین محبتی پیدا کنیم، انتظار به‌جایی نیست. این خلعت بر اندام ما راست نمی‌آید و خیلی فاصله داریم، اما دست‌کم وجدان انسان به‌گونه‌ای است که نسبت به کسی که به او خدمتی کرده، احساس محبت دارد. هرگاه او را می‌بیند می‌خواهد قدردانی کند. به‌خصوص اگر این خدمت در هنگام گرفتاری باشد، تا انسان زنده است فراموشش نمی‌کند. این فطری انسان است و خداوند درون‌مایه آن را در همه انسان‌ها قرار داده است که اگر بدانند کسی صادقانه به آن‌ها محبت می‌کند و توقع عوضی از آن‌‌ها ندارد، دوستش می‌دارند. خدا به حضرت موسى می‌فرماید: نعمت‌‌های من را به یاد مردم بیاور! علت این‌که مردم آن اندازه‌ای که می‌دانند و می‌توانند مرا دوست نمی‌دارند، این است ‌که به نعمت‌های من توجه ندارند. گفتیم شرط آخر پیدایش محبت این است که توجه داشته باشیم. هر قدر در شناختن نعمت‌های خدا بیشتر بکوشیم، ارزش آن‌ها را بهتر درک کنیم و بفهمیم این نعمت‌ها را خدا مجانی از سر لطف، کرم و محبتش به ما داده، محبت‌مان نسبت به او بیشتر می‌شود.

وفقناالله وایاکم ان‌شاءالله

1 . بقره، 165.

2 . احزاب، 4.

3] . جمعه، 10.

4 . نحل، 40.

5 . قمر، 50.

6 . واهمه قوه‌ای باطنی است که نامحسوسات را درک می‌کند.

7 . منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج‏10، ص 21.

8 . بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏67، ص 22

9 . این معرفت شهودی است نه معرفت احاطی که بر ذات خدا احاطه پیدا کنند.

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *