آموزش فلسفه آیت الله مصباح یزدی
جلسه اول؛ تعریف فلسفه
فلسفه یکی از بنیادیترین شاخههای معرفت بشری است که از دیرباز ذهن متفکران را به خود مشغول کرده است. در آغاز هر دوره آموزشی فلسفه، نخستین پرسشی که باید به آن پاسخ داد این است که «فلسفه چیست؟». بدون روشن شدن معنای فلسفه، ورود به مباحث عمیقتر آن ممکن است باعث ابهام یا برداشتهای نادرست شود.
واژه «فلسفه» در اصل ریشه یونانی دارد. این واژه از دو بخش «فیلو» به معنای دوست داشتن و «سوفیا» به معنای دانایی یا حکمت تشکیل شده است. بنابراین در معنای لغوی، فلسفه به معنای «دوستداری حکمت» یا «عشق به دانایی» است. یونانیان باستان، به ویژه فیلسوفانی مانند سقراط، افلاطون و ارسطو، این اصطلاح را برای توصیف تلاش انسان در راه فهم حقیقت و شناخت واقعیت به کار میبردند.
با گذشت زمان و گسترش دانشهای مختلف، معنای اصطلاحی فلسفه دچار تحول شد. در گذشته، فلسفه به مجموعه همه علوم عقلی گفته میشد؛ یعنی هر دانشی که بر پایه استدلال عقلی شکل میگرفت، در قلمرو فلسفه قرار داشت. به همین دلیل در دوران قدیم، علومی مانند طبیعیات، ریاضیات، الهیات و حتی برخی شاخههای علوم تجربی نیز جزئی از فلسفه محسوب میشدند.
اما با پیشرفت علوم و تخصصی شدن حوزههای معرفتی، هر یک از این علوم به رشتهای مستقل تبدیل شدند. در نتیجه، معنای فلسفه محدودتر شد و به دانشی اختصاص یافت که درباره بنیادیترین مسائل هستی و شناخت بحث میکند. در این معنا، فلسفه دانشی است که درباره «هستی بما هو هستی» یا موجود از آن جهت که موجود است بحث میکند.
در فلسفه اسلامی، تعاریف مختلفی برای فلسفه ارائه شده است. یکی از تعاریف مشهور این است که فلسفه علمی است که درباره احوال کلی موجودات بحث میکند؛ احوالی که وابسته به نوع خاصی از موجودات نیست. برای مثال، مسائلی مانند وجود، عدم، علت، معلول، وحدت، کثرت و امکان از موضوعات فلسفی به شمار میروند؛ زیرا این مفاهیم در همه موجودات قابل بررسی هستند.
آیتالله مصباح یزدی در بیان تعریف فلسفه تأکید میکند که فلسفه دانشی عقلی است که با استفاده از استدلال و برهان به بررسی بنیادیترین مسائل مربوط به هستی میپردازد. موضوع فلسفه «موجود بما هو موجود» است؛ یعنی فیلسوف تلاش میکند قوانین و ویژگیهای کلی همه موجودات را بشناسد، بدون آنکه به نوع خاصی از موجودات محدود شود.
بر این اساس، فلسفه با علوم دیگر تفاوتهای مهمی دارد. علوم تجربی معمولاً به بررسی پدیدههای خاص و محسوس میپردازند و روش آنها تجربه و آزمایش است. برای مثال فیزیک درباره پدیدههای مادی و قوانین حاکم بر آنها بحث میکند. زیستشناسی نیز به مطالعه موجودات زنده میپردازد. اما فلسفه با چنین محدودیتی روبهرو نیست و به بررسی مسائل کلی و بنیادی میپردازد که فراتر از حوزه یک علم خاص هستند.
از سوی دیگر، فلسفه در روش نیز با علوم تجربی تفاوت دارد. ابزار اصلی فلسفه عقل و استدلال منطقی است. فیلسوف با تحلیل مفاهیم، استدلالهای عقلی و برهانهای منطقی تلاش میکند به حقیقت دست یابد. به همین دلیل فلسفه را در شمار علوم عقلی قرار میدهند.
یکی از ویژگیهای مهم فلسفه، بنیادین بودن مسائل آن است. بسیاری از علوم دیگر، پیشفرضهایی دارند که بدون بررسی میپذیرند؛ اما فلسفه همین پیشفرضها را مورد بررسی قرار میدهد. برای مثال، در علوم تجربی معمولاً اصل علیت یا واقعیت جهان خارج مفروض گرفته میشود، در حالی که فلسفه درباره همین اصول به صورت عمیق بحث میکند.
همچنین فلسفه نقش مهمی در شکلگیری جهانبینی انسان دارد. پاسخهایی که انسان به پرسشهای فلسفی میدهد، بر نگرش او نسبت به جهان، انسان و زندگی تأثیر مستقیم میگذارد. مسائلی مانند وجود خداوند، حقیقت نفس انسان، رابطه علت و معلول، یا معنای هستی از جمله موضوعاتی هستند که در فلسفه بررسی میشوند و میتوانند پایههای فکری و اعتقادی انسان را شکل دهند.
در فلسفه اسلامی، مباحث فلسفی معمولاً در دو بخش اصلی مطرح میشوند: معرفتشناسی و هستیشناسی. در بخش معرفتشناسی، درباره امکان شناخت، منابع شناخت و ارزش معرفت بحث میشود. در بخش هستیشناسی نیز مسائل مربوط به وجود، مراتب هستی، علت و معلول، جوهر و عرض، و موضوعات مشابه بررسی میگردد.
بنابراین میتوان گفت فلسفه دانشی است که با استفاده از عقل و استدلال، به بررسی بنیادیترین مسائل مربوط به وجود و شناخت میپردازد. هدف فلسفه رسیدن به درکی عمیقتر از حقیقت جهان و جایگاه انسان در آن است.
در ادامه این دوره، پس از روشن شدن معنای فلسفه، به بررسی مسئله «شناخت» پرداخته میشود؛ زیرا پیش از پرداختن به مباحث هستیشناسی، لازم است بدانیم آیا انسان اساساً میتواند حقیقت را بشناسد و ابزار این شناخت چیست.
پاسخها